تبليغاتX
(kaba)

(kaba)

well come

شاملو

 عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

 

گفتمش در عشق پا برجاست دل
گر گشایی چشم دل، زیباست دل
گر تو ذورحمان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دل
دل زعشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست میدارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غم های من
با تو زیبا می شود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده
دل زجادوی رخت افزون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیبایی ات مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعمه بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبود
دیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکوهی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار دیگر عهد بست
با که گویم او که هم خون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوش دلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن زسر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یک بار از من بشنو پند
بر منو بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس است
باش با او یاد تو ما را بس است

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/01/26ساعت 20:20  توسط kaba  | 

دل خون

من از زلف پریشان تو مستم              همیشه می خور و باده پرستم

من از برق دو چشمانت شکستم        همیشه عاشقم دیوانه هستم

من از پرواز گیسوی  تو در باد             همیشه در تکاپوی تو هستم    

من از ابرم من از ابر سیاهم              همیشه عاشق رویه تو هستم

من از این سرزمینم عاشق هستم    همیشه مجنونه لیلی پرستم

من از اینکه کنار تو نشستم             نمیدانی چقدر خوشحال و مستم

من از حس غرور سر شار هستم      از اینکه با توام خوشحال هستم

من از بوی تنت سرشار هستم         همیشه صادق و تب دار هستم

من از حس وجودت زنده هستم        فقط با تار مویت  مست مستم

اگر روزی بدانم بی تو هستم            بدان  از زندگی بیزار و خستم

 

دلم خونه دلم خونه دیگه بی تو نمیتونه 

دلم از زندگی سیره ببین بی تو چه داغونه

دلم در حسرت عشقت هنوز بی تو یه حیرونه

دلم از غصه چشمات نفس هم سخت میدونه

دلم با تو دلم بی تو دلم رنگ شب و ظلمت

دلم عاشق ترین دل بود تو این بی کسی و غربت

دلم در حسرت لبخند زیبای تو ویرون شد

دلم وقتی شنید از غصه داغون شد

شنید از باد و از بارون شنید از ابر سرگردون

شنید از جنگل و دره  شنید از بلبل و بره

همه زمزمه میکردن شکست سخت عشقم را

همه بیهوده میگفتن چه اخر داره این دنیا

شنیدم رود جوشانی بپرسید از گلستانی

جرا اخر در این دنیای فانی همیشه سبز میمیانی

گلستان خنده کرد و زیر لب گفت

تو هم عاشق که باشی سبز میمانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/25ساعت 17:58  توسط kaba  | 

دل در گرو عشقم...

 

 

بگو واسه تو چي بودم يه غزل يا يه ترانه        يه نگاه گذرا يا يه نواي عاشقانه  

بگو وقتي مينوشتي واسه من فقط يه نامه     جاي اسمم چي نوشتي زندگي يا يه بهانه  

بگو اون شبهاي پاييز که تو غربتم ميسوختم   تو همون نبودي  گفتي ديگه دل بريدي از من

حالا حالمو نگاه کن واسه قلب من دعا کن      واسه اين حاله خرابم هي خدا خدا خدا کن

حالا دل  توي عذابه همه نقشه هاش برابه     واسه خوندن ترانه بي حال و بي اشتياقه

دل من توي يه خوابه خوابي که عينه سرابه    خوابي که حتي تو اونم حالم از دستت خرابه

نميدونم يه سواله يا که يک فرض محاله        ولي دوست داشتن چشمات  ارزوي بي مثاله

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/25ساعت 17:51  توسط kaba  | 

می نویسم...

   

مينويسم هستم تا بمانم اينجا
مينويسم بودن تا بداند دنيا
مينويسم رازي که تو ان اغازي
مينويسم از تو که به خود مينازي
من نوشتم از تو روي هر گل که رسيد
من نوشتم اما همه گلها خشکيد
اخه رو گلها نوشتم تو چي کار کردي با من
اخه از دنيا گذشتم تا بموني تو با من
شنيدم شقايقي گفت که اگه دوست نداره
پس چرا ميخواي بموني هميشه باهاش دوباره
گل ياسي پرسيد که تو اي عاشق بي نامو نشون
اون ديکه دل نداره تو بازم به پاش نمون
همه گلها گفتند تو دلت سنگي شده
اما عشقت تو دلم فصل يک رنگي شده.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/25ساعت 17:43  توسط kaba  | 

......

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

برام دعا کن عشق من

برام دعا كن عشق من، همين روزا بميرم ...

 

آخه دارم از رفتن بدجوري گُر ميگيرم ...


دعا كنم كه اين نفس،تموم شه تا سپيده ...


كسي نفهمه عاشقت، چي تا سحر كشيده ...


اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...


آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...


گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...


من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...


اگه يروز برگشتي و گفتن فلاني مرده ...


بدون كه زير خاك سرد حس نگاتو برده


گريه نكن براي من قسمت ما همينه ...


دستامو محكمتر بگير لحظه ي آخرينه ...

 

اين آخرين باره عزيز،دستامو محكمتر بگير ...


آخه تو كه داري ميري،به من نگو بمون نمير ...


گاهي بيا يه باغ سبز،درش بروت بازه هنوز ...


من با تو سوختم نازنين،باشه برو با من نسوز ...


برام دعا كن عـــــــــشــــــــــق من ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/09/22ساعت 17:27  توسط kaba  | 

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد!
اگر من جای او بودم؛
که در همسايه ی صدها گرسنه،

چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم،
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم،
بر لبِ پيمانه می کردم
.

عجب صبری خدا دارد
!
اگر من جای او بودم؛
که می ديدم يکی عريان و لرزان؛

ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
زمين و آسمان را،
واژگون، مستانه می کردم
.

عجب صبری خدا دارد
!
اگر من جای او بودم؛
برای خاطر تنها يکی مجنونِ صحراگردِ بی سامان،
هزاران ليلی ناز آفرين را کو به کو،
آواره و ديوانه می کردم
.

عجب صبری خدا دارد
!
اگر من جای او بودم؛
به گردِ شمع سوزانِ دلِ عشاقِ سرگردان،
سراپایِ وجودِ بی وفا معشوق را،
پروانه می کردم
.

عجب صبری خدا دارد
!
چرا من جایِ او باشم؛
همين بهتر که او خود جایِ خود بنشسته و تابِ تماشایِ

تمامِ زشتکاری هایِ اين مخلوق را دارد!
وگرنه من به جایِ او چو بودم،
يک نفس کی عادلانه سازشی،
با جاهل فرزانه می کردم؛
عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/23ساعت 13:5  توسط kaba  | 

 من از این پس به همه عشق جهان میخندم     به هوس بازی این بی خبران می خندم

 

من از آن روز که دلدارم رفت                           به غم و شادی این بی خبران می خندم

 

                                                     * * *

 * اگر مرا دوست داری به درگاه خدا دعا کن صبح از رختخواب برنخیزم. 

                                                                

                                                                          (سامرست موام)

 * اگر ستاره ها از ظلم با خبر بودند هرگز پدیدار نمیشدند و تو ای پرنده شادی و  سرور اگر از حالم

  با خبر بودی لبخند را به دیروز می سپردی.

 

* کاش خدا به اشکهای کودکانه ام رحم می کرد،کاش تو زار زدنم را می دیدی و سفر را فراموش 

 

می کردی کاش هنوز در کنارم بودی تا روزهایم را یکی یکی در تو خلاصه کنم. کاش...

 

*زمانی که متولد شدم به من آموختند دوست بدار ولی حالا که دیوانه وار دوست می دارم می گویند

 

فراموش کن آیا این است راه و رسم زندگی ...

  

*دزدی بلد نبودم حتی با کلیدی که در دستم بود فقط دربهای پشت سرم را قفل کردم تمام من را تو

 

 از من دزدیدی گناه من این بود که فقط دوستت داشتم

 

 * نمیدانستی از تاریکی میترسم همیشه سیاه می پوشیدی داشتم به تاریکی عادت میکردم سفید

 

پوشیدی و رفتی

 

 * اگر کسی را دوست داری آزادش بگذار اگر سوی تو بازگشت مال توست در غیر این صورت هیچ گاه

 

معنی بودن نمی دهد

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/23ساعت 13:3  توسط kaba  | 

 

می آیم و می گـریم در یـک شب بـارانی   

وقتی که تو هم حتی این درد نمی دانی

در عمق نـگاه امشب جـز درد نمی گنجد 

مانده است خوشی هایم در کیف دبستانی

لالایی بـاران را در گــوش دلــم خـوانـدنـد       

صبح است دمی بنشین ای دل دل طوفانی

می بـارد و می ریزد بـر پـهنک رخـسارم     

اشکی که نمی بینی رازی که نمی دانی

بـر سایـه ی دیـواری آویـختم از انـدوه         

می ریخت فرو بر سر ویرانی و ویرانی

بـاران نـگاهـم را بــر آینه مـی بــارم                    

این کیست در آئینه تندیس پریشانی

شعرمن و شعرتو خون شیهه ی طوفانهاست 

بـر دار و ببر مـارا دریـا تـو بــه مهمانی

در جاده به دنبالت می آیم و کوچت را          

می بینم و می گریم در یک شب بارانی

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/01/23ساعت 13:1  توسط kaba  | 

ای کاش       

    کاش هميشه واقعيت داشته باشن            


      کاش هميشه از اسمون خدا بارون عشق بباره


       کاش مي شد سوار ابراي اسمون شد و رفت بتا جايي که پر زعشق باشه


           کاش مي شد همه ئ ادمها با عشق زندگي کنند


 کاشمي شد ادمها براي يک لحظه به عشق واقعي فکر کنندو ارزشش رو متوجه بشن


   کاش مي شد لحظه هاي انتظار زودتر بگذره تا ادمها کمتر دلهره داشته باشن


                 کاش مي شد هيچ ادمي تنها نباشه...


       کاش مي شد خداي مهربون دلها رو به هم نزديک کنه!!!!!


        کاش مي شد همه ئ ادمها به خاطر عشق قلبهاشون بتپه


                      ...و صد ها کاش ديگه

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/20ساعت 17:39  توسط kaba  | 

دلم براي کسي تنگ است ...

        که چشمهاي قشنگش را...

             به عمق آبي دريا مي دوخت...

                          و شعر هاي قشنگي چون...

                                  پرواز پرنده ها مي خواند...!

 دلم براي کسي تنگ است...

        كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد...

                 و پري دلم را با وجود خود خالي...

 دلم براي کسي تنگ است...

       کسي که بي من ماند... 

                کسي که با من نيست...

  دلم براي کسي تنگ است...

                                    که بيايد...

  و به هر رفتني پايان دهد...!!

        دلم براي کسي تنگ است...

                که آمد!

                             رفت!

                                      و پايان داد...

 کسي ....

  کسي که من هميشه دلم برايش تنگ مي شود!!

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/20ساعت 17:38  توسط kaba  | 

...من همونم که هميشه...

    ...غم وغصم بي شماره...

         ...اونيکه تنها ترين...

              ... حتي سايه ام نداره...

                   ...اين منم که خوبيامو...

                         ...کسي هرگز نشناخته...

                               ...اونکه در راه رفاقت...

  ...همه هستي شو باخته...

         ..هر رفيق راهي با من...

                ...دوسه روزي همسفر بود...

                       ..ادعاي هر رفاقت...

                            ... واسه من چه زودگذربود...

                 ...هر کي بازمزمه عشق...

  ... دو سه روزي عاشقم شد...

                ... عشق اون باعث زجر...

                               ...همه دقايقم شد...

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/20ساعت 17:37  توسط kaba  | 

به نام خدای اطلسی ...

به نام خدای اطلسی            که هست پناه بی کسی

 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت     

هر که با ما بود از ما می گریخت

چندروزی هست حالم دیدنیست

حال من از اینو آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل میزنم

گاه بر حافظ تفاءل میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

www.kaba.coo.ir*خدای اطلسی ها

+ نوشته شده در  شنبه 1387/07/20ساعت 17:25  توسط kaba  | 

ای خدا...

ای خدا خیلی دلــــــم گرفته خیلـــــی           

WWW.KABA.COO.IR

زیباترین الماس جهان آفتاب است که بر گردان همگان به یک اندازه

می درخشد و این یکی از نشانه های عدالت خداوند است! چاپلین

 *

 ما با اراده به دنیا امدیم با حیرت زندگی میکنیم و با حسرت میمیریم

این است مفهوم زندگی کردن پس هرگز به خاطر غم هایت گریه مکن

و مگذار این زمین پست شنونده اوای غمگین دلت باشد

2 بهانه برای زندگی دارم احساس و عشق . عشق را برای بیان احساس

 و احساس را برای تقدیم عشق

 امروز تو به دیروز مبدل می شود ، اما ممکن است فردای تو امروز نشود.

               پس قدر لحظه لحظه های عمرت رو بدون

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/07/08ساعت 19:15  توسط kaba  | 

با عرض پوزش خدمت خوانندگان وبلاگ کابا وبلاگ من تا مدت زمان نسبتا طولانی به روز نخواهد شد
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 20:30  توسط kaba  | 

عشق تلخ...

                                      عشق تلخ

 نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیالدل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دو سالی می گذشتیک دو سال از عمر رفت و برنگشت
دل به یاد آورد اول بار راخاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اسرار راآن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سر بسته بودچون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشییان شد با من اوخسته جان بودم که جان شد با من او
نا توان بود و توان شد با من اودامنش شد خوابگاه خستگی
اینچنین آغاز شد دلبستگیوای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد به سرمست او بودم ز دنیا بیخبر
دم به دم این عشق میشد بیشترآمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگو ها بین ما آغاز شدگفتمش در عشق پا بر جاست دل
گرگشایی چشم دل، زیباست دلگر تو زورق بان شوی دریاست دل
بی تو شام بی فرداست دلدل ز عشق روی تو حیران شده
در پی عشق تو سرگردان شدهگفت در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس وفادارم بدانشوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدانبا تو شادی می شود غمهای من
با تو زیبا میشود فردای منگفتمش عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوی رخت افسون شدهجز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیباییت مجنون شدهبر لبم گذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوشدر سرم جز عشق او سودا نبود
بهر کس جز او در این دل جا نبوددیده جز بر روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبودخوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکویی طاق بودروزگار اما با ما وفا نداشت
طاقت خوشبختی ما را نداشتپیش پای عشق ما سنگی گذاشت
بیگمان از مرگ ما پروا نداشتآخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بسیار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبودبر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبودبا من دیوانخ پیمان ساده بست
ساده ام ان عهد و پیمان را شکستبی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکستآن کبوتر عاقبت از بند رفت
رفت و با دلدار دیگر عهد بستبا که گویم او که همخون من است
خصم جان و تشنه خون من استبخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشدآن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیستبا چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدمباده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدمذره ذره آب شدم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه راسوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذربعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سردیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پندبر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه سودعشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته بازآید به رودماهی بیچاره اما مرده بود
بعد از این هم آشیانت هر کس استباش با او یاد تو ما را بس است

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 19:46  توسط kaba  | 

با تو دریا با من مهربانی میکند...

 

گفتم تو شيرين مني ... گفتا تو فرهادي مگر؟؟؟

گفتم خرابت ميشوم ... گفتا تو آبادي مگر؟؟؟

گفتم ندادي دل به من ... گفتا تو جان دادي مگر؟؟؟

گفتم ز کويت ميروم ... گفتا تو آزادي مگر؟؟؟

گفتم فراموشم نکن ... گفتا تو در يادي مگر؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 19:43  توسط kaba  | 

اسمان

 

    

به خدا  ***  www.kaba.coo.ir

 

 غربی ترین نقطه آسمان پایان است محل تلاقی رنگ های سرخ گون

 همانجا که آسمان بی پروا زمین را می بوسد و بی اختیار خورشید

شرمگین را از نظر ها دور می سازد و اما خورشید به انتظار طلوعی دیگر

رخ نمودنی دوباره هستی عاری از جدایی وبودنی فرای تمام بودن ها

 زمین می آرامد و خورشید در التهاب این رسیدن می سوزد

 من به خورشید اعتقاد دارم حتی اگر ندرخشد

 من به عشق اعتقاد دارم حتی اگر تنها باشم

 من به خدا اعتقاد دارم حتی اگر ساکت باشد

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 19:40  توسط kaba  | 

هفت قدم...

هفت قدم  *******   www.kaba.coo.ir

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 19:29  توسط kaba  | 

دوست خوب/

 

                   

بهترین خاطره *****ww.kaba.coo.ir

                     دو چیزهیچ وقت ازیاد آدما نمی ره...

                        دوست های خوب..و روزهای خوب...

                        یه چیزم هیچ وقت از دل ادم نمی ره...

                         روز های خوبی که با دوستای خوب گذشت...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 19:25  توسط kaba  | 

خوش باش..

به ندای قلبت گوش کن******* www.kaba.coo.ir

      من درکلبه خوشم...

                              تو در آن اوج که هستی خوش باش....

              من به عشق تو خوشم...

                                  تو به عشق هر که هستی خوش باش...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/31ساعت 19:12  توسط kaba  | 

شعر غم...

من و تو هر دو به يک شهر و زهم بي خبريم

هردو دنبال دل گمشده در بـه دريم

ما کـه محتاج نفسهـاي هميـم آه چـرا؟

از کنار تـن يخ کرده هم مي گذريـم

www.kaba.coo.ir

 خواب ناز بودم شبي

ديدم کسي در مي زند

در را گشودم روي او

 ديدم غم است در مي زند

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

 غم با همه بيگانگي

هر شب به من سر مي زند...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/20ساعت 17:31  توسط kaba  | 

قلندر...

             

  

                                                               

              www.kaba.coo.ir        www.kaba.coo.ir*www.kaba.blogfa.com

در به در هميشگي
كولي صد ساله منم
خاك تمام جاده هاست
جامه ی كهنه تنم
هزار راه رفته ام
هزار زخم خورده ام
تا تو مرا زنده كني
هزار بار مرده ام

شب از سرم گذشته بود
در شب من شعله زدي
براي تطهير تنم
صاعقه وار آمده اي

قلندرم قلندرم
گمشده ی در به درم
فرو تر از خاك زمين
از آسمان فراترم

قلندرانه سوختم
لب از گلايه دوختم
برهنگي خريدمو
خر قه ی تن فروختم
هوا شدي نفس شدم
تيشه زدي ريشه شدم
آب شدي عطش شدم
سنگ زدي شيشه شدم
قلندرم قلندرم
گم شده ی در به درم
فروتر از خاک زمین
از آسمان فراترم

تهی زقهر و کین شدم
برهنه چون زمین شدم
مرا تو خواستي اينچنين
ببين كه اينچنين شدم
سپرده ام تن به زمين
خون به رگ زمان شدم
سایه صفت در پی تو
راهی لامکان شدم

هیچ شدم تا که شوم
سایه ی تو وقت سفر
مرا به خویشتن بخوان
به باغ آیینه ببر

قلندرم قلندرم ...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/23ساعت 20:14  توسط kaba  | 

دوست داشتن...

دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يك جوشش كور است و پيوندي

 از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن

 و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش

 است و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد ،

دوست داشتن نيز هنگام با آن اوج مي يابد .
عشق در غالب دل ها ، در شكل هاي و رنگهاي تقريبا“ مشابهي متجلي مي

 شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است ، اما دوست داشتن

در هر روحي جلوه اي خاص خويش دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روح ها “

بر خلاف غريزه ها “  هر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژه خويش

را دارد و از روح رنگ مي گيرد مي توان گفت : كه به شماره هر روحي ، دوست

داشتني هست . عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور

 سال ها بر آن اثر مي گذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج

زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش  روز و روزگار را دستي نيست .

عشق ، در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد

 . چنانچه شوپنهاور مي گويد :“ شما بيست سال سن بر سن معشوقتان بيفزائيد

 ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه كنيد “.

اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج وجذب زيبايي هاي روح كه

زيبايي هاي محسوس را بگونه اي ديگر مي بيند . عشق طوفاني و متلاطم ...

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/09ساعت 17:59  توسط kaba  | 

...

www.kaba.coo.ir*www.kaba.blogfa.com

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/03ساعت 12:7  توسط kaba  | 

غروب مریوان...

www.kaba.coo.ir

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/03ساعت 12:6  توسط kaba  |